سواد رسانهای در عصر هوش مصنوعی بازتعریف سیاستگذاری برای مقابله با جنگ سیستممحور
ایسنا/اصفهان دکتری ارتباطات گفت: تغییر پارادایم جنگ شناختی به رویکرد سیستممحور و شخصیسازیشده توسط الگوریتمها، مستلزم بازتعریف فوری سواد رسانهای است. این بازتعریف باید فراتر از تشخیص خبر جعلی رفته و شامل مهارت مدیریت توجه و شناخت الگوریتم باشد. موفقیت ملی در این زمینه، نیازمند سرمایهگذاری بلندمدت بر تابآوری شناختی جامعه از کودکی و نهادینهسازی آموزشها در کل ساختار درسی و سبک زندگی روزمره است.
لیلا نیرومند در گفتوگو با ایسنا اظهار کرد: جنگ نرم بهرهگیری از ابزارهای غیرنظامی برای تغییر باورها، ارزشها و سبک زندگی یک جامعه بدون استفاده از زور مستقیم است. هدف اصلی این نوع جنگ، مشروعیتزدایی از حاکمیت و تضعیف انسجام اجتماعی از طریق رسانه، فرهنگ، آموزش، شبکههای اجتماعی و دیپلماسی عمومی است.
وی افزود: جنگ رسانهای بهعنوان یکی از ابزارهای کلیدی جنگ نرم، با تمرکز بر کنترل جریان اطلاعات و روایتها عمل میکند؛ رسانهها واقعیتها را انتخاب، تحریف، برجسته یا سانسور کرده و با استفاده از تکنیکهای عملیات روانی، فریمسازی و شایعهپراکنی، ادراک عمومی را به سمت اهداف خاص هدایت میکنند.
عضو هیئت علمی گروه ارتباطات واحد تهران شرق ادامه داد: جنگ شناختی بهعنوان مرحله پیشرفتهتر جنگ نرم مطرح میشود که مستقیم فکر و فرایندهای فکری مخاطب را هدف میگیرد. این جنگ فراتر از کنترل اطلاعات است و تلاش دارد بر نحوه تفکر، تحلیل و تصمیمگیری افراد اثر بگذارد. طراحان این جنگ قادرند ذهن مخاطب را تسخیر کرده و نگرشها و قضاوتهای او را تغییر دهند.
نیرومند بیان کرد: رسانه فقط ابزار اجرای جنگ شناختی است، هدف آن نیست و نقش آن در شکلدهی به ادراک و رفتار جمعی، بیانگر پیوند و تفاوت ماهوی میان جنگ نرم، جنگ رسانهای و جنگ شناختی است.
وی افزود: براساس مطالعات حوزه ارتباطات، بخش عمدهای از مردم در تشخیص عملیات شناختی از اطلاعرسانی واقعی با چالش مواجه هستند. این مسئله نه به دلیل کمبود سواد یا آگاهی، بلکه به دلیل پیچیدگی و شباهت زیاد ابزارهای بهکاررفته در این نوع عملیات است که اغلب بهصورت موزیانه و ظریف عمل میکنند. پژوهشها نشان میدهد حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد افراد اطلاعات را بهصورت هیجانی مصرف کرده و کمتر به تحلیل یا بررسی منبع خبر توجه دارند؛ در حالیکه منبع، نقش اساسی در ارزیابی صحت محتوا ایفا میکند. گروهی حدود ۲۰ تا ۳۰ درصدی نیز در دام تردید و نوسان میان بدبینی افراطی و سادهباوری قرار دارند و تنها اقلیتی کمتر از ۱۰ درصد توانایی تشخیص روایتهای جهتدار و اهداف پنهان رسانهای را دارند.
این فعال رسانه در ادامه تصریح کرد: عملیات شناختی با هدف تضعیف خرد جمعی طراحی شده و برخلاف دروغگویی مستقیم، از روشهای جهتدهی و برجستهسازی استفاده میکند. این عملیات در شرایط اضطراب، توان تحلیل افراد را کاهش داده و با تحریک هیجانات، آنها را به واکنشهای غیرمنطقی سوق میدهد. خبرهای مورد استفاده در این جنگ به طور معمول دروغ نیستند، اما با جهتدهی خاص ارائه میشوند تا درک مخاطب را منحرف کنند.
رسانهها نقش کلیدی در ایمنسازی شناختی دارند
نیرومند تشریح کرد: در مواجهه با این پدیده، سواد رسانهای بهتنهایی کافی نیست و نیاز به تقویت مهارتهای تحلیلی دارد. از جمله مهارتهای کلیدی میتوان به تحلیل روایت برای کشف ساختارهای پنهان، تشخیص هیجانسازی و بررسی عناصر حذفشده در اخبار اشاره کرد. افراد باید بیاموزند که چه پیامهای احساسی به آنها القا میشود و کدام بخش از واقعیت نادیده گرفته شده است؛ چرا که در هر نقطهای که هیجان شدیدتر است، احتمال وقوع عملیات شناختی بیشتر خواهد بود.
وی ادامه داد: رسانههای داخلی برای مصونسازی ذهن جامعه در برابر جنگ شناختی باید سه مأموریت اطلاعرسانی بهموقع، ایمنسازی شناختی و توانمندسازی ذهنی مخاطب را همزمان دنبال کنند. اطلاعرسانی مؤثر زمانی کارکرد واقعی پیدا میکند که بهموقع، شفاف و قابل اعتماد باشد؛ در غیر این صورت، زمینه را برای نفوذ روایتهای جعلی فراهم میکند. رسانهها باید پیش از وقوع بحران، در حین آن و پس از فروکشکردن رویداد، همراه و راهنمای مخاطبان خود باشند تا جامعه از غافلگیری و سردرگمی در فضای اطلاعاتی مصون بماند.
این دکتری ارتباطات گفت: رسانهها نقش کلیدی در ایمنسازی شناختی دارند؛ به این معنا که باید الگوی«چگونه فکر کردن» را بهجای«چه فکر کردن» آموزش دهند. رسانههای مسئول باید با تحلیل بلندمدت رویدادها، توضیح مسیر استدلال و پیشبینی روایتهای احتمالی دشمن، ذهن مخاطب را آماده سازند. آموزش مهارت تحلیل روایت، تشخیص هیجانسازی خبری و کشف عناصر حذفشده از اقدامات ضروری برای تقویت تفکر انتقادی در عموم مردم است.
نیرومند ادامه داد: تولید روایتهای ملی، امیدمحور و واقعگرایانه همراه با نمایش پیشرفتهای ملموس میتواند خلأ روایت را پر کرده و تابآوری شناختی جامعه را افزایش دهد. توانمندسازی ذهنی نیازمند ایجاد گفتوگویی تعاملی میان رسانه و مردم است. شفافیت کنترلشده، پاسخگویی به شبهات و شنیدن صدای اقشار مختلف اجتماعی از بروز نارضایتیهای انباشته جلوگیری میکند.
وی تأکید کرد: رسانهها باید با تبیین صادقانه محدودیتها و نقاط ضعف، سرمایه شناختی جامعه را تقویت کنند تا مخاطب در برابر عملیات شناختی دشمن، هوشیار و مقاوم بماند.
این کارشناس رسانه بیان کرد: آموزش سواد رسانهای، زمانی مؤثر است که از رویکرد تکلیفی، شعاری و مقطعی فاصله گرفته و به یک سیاستگذاری جدی، مستمر و بلندمدت تبدیل شود؛ در غیر این صورت، نهتنها کارایی لازم را نخواهد داشت، بلکه ممکن است موجب بیاعتمادی جامعه به رسانههای داخلی شود. اصل طلایی در این زمینه، اتخاذ تدابیر پیشگیرانه و تدوین پیوست رسانهای در شرایط عادی و نه واکنشهای دفاعی در اوج بحرانها است.
نیرومند در ادامه توضیح داد: این سیاستگذاری باید براساس سنین مختلف در فرایند یادگیری تدریجی صورت پذیرد. در سیستم آموزش رسمی، آموزش سواد رسانهای باید از مقاطع ابتدایی(۷ تا ۱۲ سال) با محوریت داستانسازی و تصویرسازی آغاز شود، در دوره نوجوانی(۱۲ تا ۱۸ سال) بر تحلیل روایت تمرکز یابد و در سطوح دانشگاهی به مباحث عمیقتر نظیر جنگ شناختی پرداخته شود. این آموزش نباید محدود به یک درس مستقل باشد، بلکه باید در سرفصلهایی نظیر مطالعات اجتماعی، تاریخ و حتی تحلیل دادههای علوم پایه ادغام شود.
وی افزود: در کنار آموزش رسمی، تقویت آموزشهای غیررسمی از طریق رسانهها، شبکههای اجتماعی و خانواده امری حیاتی است. شیوه آموزش باید مبتنیبر داستان، مثالهای واقعی و کالبدشکافی نمونههای عینی باشد.
اجرای موفق طرح ملی سواد رسانهای منوط به پیوند دادن آموزشهای رسمی و غیررسمی است
عضو هیئت علمی گروه ارتباطات واحد تهران شرق گفت: سیاستگذاری موفق در حوزه سواد رسانهای باید تدریجی، مستمر و همراه با پذیرش خطاهای احتمالی رسانههای داخلی باشد. این رویکرد باید خودآگاهی شناختی مخاطب را هدف قرار دهد. با وارد کردن سواد رسانهای به حوزههایی نظیر طنز، درام، مسابقه و ایجاد یک گفتوگوی دوطرفه و تعاملی، میتوان در بلندمدت جامعهای مصون در برابر عملیات شناختی ایجاد و از تبدیل دغدغههای کوچک مردم به بحرانهای بزرگ جلوگیری کرد.
نیرومند تصریح کرد: با توجه به تحولات سریع فناوری، جنگ شناختی از شکل سنتی(پیاممحور) به رویکرد نوین(سیستممحور) تغییر ماهیت داده است. در این پارادایم جدید، تمرکز از محتوای صرف پیام به شخصیسازی و ادراک فردی معطوف شده است؛ جایی که الگوریتمهای شبکههای اجتماعی با استفاده از دادههای کاربران، روایتهای هدفمند تولید میکنند. این سیستمها میتوانند با تکرار هدفمند و چینش خاص محتوا، حتی یک واقعیت کوچک را برجسته کرده و سایهای بزرگ از آن بسازند. تشخیص سایه از حقیقت و یا با تقویت محتوای همسو و نامرئیسازی صدای مخالف، فرد را در یک حلقه بسته فکری قرار دهند که منجر به پذیرش کورکورانه میشود.
وی ادامه داد: مقابله مؤثر با این تهدید نیازمند بازتعریف مفهومی سواد رسانهای است. سواد رسانهای نباید تنها به(تشخیص اخبار جعلی) محدود شود؛ تعریف نوین آن باید شامل توانایی مدیریت توجه، تحلیل روایت، شناخت الگوریتم و خودآگاهی شناختی باشد. اولویت ملی در این زمینه، افزایش تابآوری شناختی جامعه است. این امر مستلزم آموزش مهارتهایی نظیر تحمل ابهام، مدیریت هیجان جمعی و کاهش قطبیسازی است که باید سرمایهگذاری بلندمدت روی آنها، از دوران کودکی و نوجوانی آغاز شود، زیرا الگوهای شناختی در سنین پایینتر، پیش از ورود الگوریتمها به ذهن شکل میگیرند.
این فعال رسانه خاطرنشان کرد: اجرای موفق طرح ملی سواد رسانهای منوط به پیوند دادن آموزشهای رسمی و غیررسمی است. لازم است آموزشهای مربوط به سواد رسانهای بهصورت پیوسته در تمامی برنامههای درسی گنجانده شود و همزمان، والدین کودکان نیز آموزش ببینند. تربیت و توانمندسازی معلمان و مربیان بهعنوان حلقه اصلی انتقال دانش، از طریق تشکیل شبکههای ملی مربیان، امری ضروری است. علاوه بر این، باید همکاری تنگاتنگی میان نهادهای آموزشی با رسانههای عمومی و پلتفرمها برای تولید مشترک محصولات شناختی شکل گیرد.
نیرومند در پایان تأکید کرد: هدف باید تبدیل سواد رسانهای به یک سبک زندگی باشد که در زندگی روزمره افراد جاری شود، نه اینکه بهعنوان یک دستورالعمل دیکتهای از سوی رسانهها به افراد منتقل شود. در شرایط بحرانی، آگاهیبخشی به مردم درباره نحوه عملکرد هوش مصنوعی در تحریف واقعیتها و بزرگنمایی سایهها و تمرکز بر شناسایی ترسها و هیجانات هدف قرارگرفته در حملات شخصیسازیشده، میتواند مخاطب را در برابر این نوع جدید از جنگ شناختی مقاوم سازد.
دیدگاه / پاسخ
موارد مرتبط
محبوبترین مطالب
مجموعه ها
خبرنامه
با عضویت در خبرنامه از جدیدترین اخبار روز مطلع شوید!